تبليغاتX
گوین دیاری در دل کوهستان
 

دوستان سلام از اینکه به من  سر میزنید ممنونم.

من میخوام وبلاگمو تعطیل کنم.فکر می کنم  وبلاگم زیاد مفید نبوده است.

نظر شما چیه؟


 

نوشته شده توسط اریا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت


زود باش نظر بده

 


 

نوشته شده توسط اریا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 20:24 موضوع | لینک ثابت


انسانها با دو چشم و یک زبان به دنیا می آیند تا دو برابر آنچه می گویند ببینند ، ولی از طرز سلوکشان این طور استنباط می شود که آنها با دو زبان و یک چشم تولد یافته اند ، زیرا همان افرادی که کمتر دیده اند بیشتر حرف می زنند و آنهاییکه هیچ ندیده اند ، دربارۀ همه چیز اظهار نظر می کنند


 

نوشته شده توسط اریا در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 9:17 موضوع | لینک ثابت


آدما

 آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند

 

آدمای خوب از یاد نمیرن ، از دل نمیرن ، از ذهن نمیرن ولی خیلی زودتر از اونی که فکرشو بکنی از پیشت میرن

 به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت .... به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت ....به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت.... ولي وقتي به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، موندو همدمو مونسم شد


 

نوشته شده توسط اریا در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت


سلام به تو بهترین بهترینم

سلام

سلام به تو بهترین بهترینم

الهی فدای دلت بشم که این همه واسم تنگ شده

دله منم واست یه ذره شده

واسه چشمات

واسه دستات

واسه In Love

 

امشب

         تب تو دارم تو سینه

باز

         دله من خیلی غمگینه

انگار

         یکی میخونه توی گوشم

نفسهام

         داره حبس میشه توی سینه

چشمام

         دیگه هیچی نمی بینه

ای کاش

         میگرفتی دستمو یکبار

         مینوشتی روی دیوار

         دله من تورو میخواااااااد

شبها

         زیر بارون با یادت تنها

         بوی تو میده هنوز دستام

         نمیدونم چی میشه دردام

اشکام

         شده همدم تنهاییه شبهام

         بوی غم به خودش گرفته حرفام

تنهام

         کاش بودی کنارم بی تو تنهام

         دیگه حرفی نمونده روی لبهام

         بی تو تنهااااااااام

 

کاش زودتر تموم شه این تعطیلات عید

عزیزم آرووووم باش واسه این روزای آخر

میدونم سخته

منم خیلی خوب نیستم ولی خوب میمونم

منتظر برگشتنتم

دوست دارم


 

نوشته شده توسط اریا در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 8:24 موضوع | لینک ثابت


براي آخرين بار

 براي آخرين بار بدرود مي بينم ترا فردا كجا پنهان شوم از دست خود امروز تا فردا اگر چه شانه هايم هق هقم را خوب مي فهمد برايت گريه خواهم كرد اما بي صدا فردا مبادا پيش چشمت بشكند گريه غرورم را نگاهت را مياور خوبه من ، تنها بيا فردا دل نفريني ام از جنس مهتاب است ، مي ترسم كه تحقيرم كني در محضر آيينه ها فردا خدا از هم جدامان كرد، بعد از او نمي دانم به درگاه كه بردارم دگر دست دعا فردا دلدلت مي خواست هر شب يك غزل مهمان من باشي هزار و يك شب شعر مرا بگذار جا فردا ب بگو اين

برام تنهاتريني. تو برام قشنگتريني. تو نگيني. تو نگيني روي انگشتر قلبم. كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم. كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم. كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم.


 

نوشته شده توسط اریا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت


اگه یه روز اگر يه روز يه نفر يهت گفت:دوست داره سعي نكن كه بهش بگي دوسش داري. اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش بشي . اگه بهت گفت كه تموم زندگيشي سعي نكن تموم زندگيت بشه... چون يه روز مياد كه اون بهت مي گه ازت متنفره و تو نمي توني از اون متنفر باشي


 

نوشته شده توسط اریا در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 16:41 موضوع | لینک ثابت


: گریه کن ای عشق روحم تیر خورد شانه احساس من شمشیر خورد شوخ چشمی بی شکیبم کرده است با خودم حتی غریبم کرده است

 نشد يك لحظه از يادت جدا دل زهي دل آفرين دل مرحبا دل زدستش يك دم اسايش ندارم نمي دانم چه بايد كرد با دل هزاران بار منعش كردم از عشق مگر برگشت از راه خطا دل؟

 زود باش نظر بده


 

نوشته شده توسط اریا در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


اسم من

اسم من (........) و جنسیتم (.........)

یکروز توی اطاقم تنها نشسته بودم و به بی کسی خودم فکر میکردم

 و های ،های گریه میکردم .

که یک لحظه دیدم یکی پیشم نشسته ،

وقتی بهش نگاه کردم مهرش تو دلم نشست ،

آخه خیلی زیبا و جذاب بود ،آرام و با بغضی که داشتم بهش،

 گفتم: شما ؟

با لبخندی زیبا گفت :سلام گلم من عاشق توام .

گفتم :عا عا عاشق ؟ چ چ چرا ؟

با همون لطافت گفت :

آخه تو گلمی ،تو عزیزمی ،تو نفس منی ،

عزیز دلم من آنقدر تو را دوست دارم که هر لحظه

برای دیدن تو و بوسیدن روی ماهت ،لحظه شماری می کنم ،

آنقدر دوستت دارم که حاضرم

هرچه دارم در اختیار تو بگذارم،آخه تو عزیز دلمی گلم .

نمی دونم چرا ؟ ولی حرفاشو باور کردم و چنان مهرش بر دلم نشست

 که دوست داشتم خود را در آغوشش بیندازم .

آخرسر هم این کار را کردم و خودرا در آغوشش انداختم .

ساعتها گذشت ،نمی دانم چند ساعت شد .

ولی وقتی به خودم آمدم دیدم همانطور مهربانانه و با لبخند در کنارم نشسته بود .

منو صدا کرد . گفتم: بله عزیزم .

گفت: خوبی گلم؟

گفتم : آره .من را با اسمم صدازد و بهم گفت :

مثل اینکه می خوای چیزی به هم بگی .

سرم را پایین انداختم و گفتم :

 منوببخش که تا به حال متوجه تو نشدم ،فقط یک سوال از تو دارم .

گفت :بگو گلم .

گفتم تو اسم منو میدونی ولی من اسم تورا نمی دانم ، اسمت چیست ؟

با لبخند گفت :گلم اسم من ؟

گفتم :بله

با مهربانی گفت :             

 

---------------------عاشق واقعی-------------------------------------

روزی مجنون به در خانه لیلی رفت و در زد،

 لیلی گفت: که کیستی؟

 مجنون گفت :من 

 لیلی گفت: غریبه ای

((من )) را نمی شناسم

 مجنون رفت و بعد از یک سال آواره گی دوباره ،

در خانه لیلی را زد 

 لیلی گفت: که کیستی ؟

 مجنون گفت :تو 

 لیلی جواب داد حالا تورا شناختم  تو مجنون منی بیا تو

آری گلم عاشق جز تو چیزی نمی بیند

 

-------------------------------------------------------------------------------------

نفس عشق

دخترک کوری نامزدی داشت ،

آنها همدیگر را خیلی دوست داشتند.

روزی دخترک آرزو کرد که ایکاش چشم  داشتم و می توانستم او را ببینم .

یکروز کسی به دخترک چشم هدیه کرد ،

 او دیگر میتوانست ببیند .

رفت پیش نامزدش و دید که اوکور است ،

دل سرد شد و خواست که اورا ترک کند ،

پسرک قبول کرد

به او گفت :فقط ازتو خواهشی دارم .

دخترک گفت :بگو

 پسرک گفت :

گلم مواظب چشمهای من باش

------------------------------------------------------------------------

یکروز پسری به دنبال دختری راه افتاد ،

 دختر از او پرسید: چرا به دنبال منی

پسر گفت : من عاشق تو هستم .

دختر گفت : چرا عاشق من ؟

 من یک خواهر بسیار قشنگی دارم که داره از پشت سر میاد،

 برو با اون دوست شو .

پسر هم برگشت تا خواهر اورا ببیند

وقتی خواهرش رسید دید که چقدر زشت است .

برگشت و به دختر گفت چرا به من دروغ گفتی ؟

دختر گفت : چون تو به من دروغ گفتی ،

اگر عاشقم بودی پس چرا به دنبال دیگری رفتی ؟

دختر دیگر محل آن پسر نگذاشت و به راه خود ادامه داد. 

 

-----------------------------------------

عشق و عشقی

عاشقی را هیچکس به ما یاد نداد ،

در هیچ مدرسه ودانشگاهی آنرا یاد نگرفتیم .

زیرا از اول عاشق به دنیا آمدیم .

خداوند رحمان روح را در همه مخلوقات خود دمید ،

ولی وقتی در آدم دمیده شد ،باری تعالی فرمود :

فتبارک الله احسن الخالقین 

چرا؟ مگر این روح چه فرقی با دیگر روح ها داشت ؟

آری این روح عشق بود که در آدم دمیده شد ،

وآدم عاشق شد هم عاشق خدا و هم عاشق حوا .

عزیزان گلم اینکه همیشه میگم ،

از عشق زمینیست که میتوان به عشق خدائی رسید.

به خاطر این است که حضرت رسول اکرم فرمودند :

ازدواج نیمه دیگر ایمان و انسان با ازدواج ایمانش کامل میشود .  


 

نوشته شده توسط اریا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


خدا یا

میتونی به خدا بگی مشکلاتم خیلی بزرگه یا به مشکلات بگی که خدای من خیلی بزرگه


 

نوشته شده توسط اریا در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت